خانه خبرها حافظ، حافظه زمان ماست(دكترسيدحجت مهدوي)
حافظ، حافظه زمان ماست(دكترسيدحجت مهدوي) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مهدي آرايي   
شنبه, 21 آذر 1388 ساعت 08:51

گفت‌وگو با دکتر سیدحجت مهدوی
در آسمان فرهنگ مشرق زمین، آن‌جا كه پای هنر و عرفان به میان می‌آید، درخشش ستاره‌ای پرفروغ چشم همگان را به خویش خیره نگاه داشته است. این ستاره زیبا، پیام‌آور دلكش‌ترین نغمه‌های عاشقانه، پرسوزترین آواهای عارفانه و ناگفته‌ترین گفت‌وگوهای مردی فرزانه است. این رند ساده دل و یادگار همیشه تاریخ، خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است. پاك‌نهادی كه هنر و معنویت را به هم آمیخت و فلك را سقف شكافت و طرحی نو درانداخت. به بهانه بیستم مهر ـ روز جهانی بزرگداشت حافظ ـ دکتر سیدحجت مهدوی در گفت‌وگوی اختصاصی با "لاهیگ" به بررسی کثرت مؤلفه‌های روشنفکری در اشعار حافظ پرداخته است.
سیدحجت مهدوی دارای مدرک دکترای عرفان اسلامی و مؤلف کتاب "پیش‌درآمدی بر فلسفه" است و عنوان پایان‌نامه وی در مقطع کارشناسی‌ارشد "مبانی انسان‌شناسی در مثنوی مولوی" و در مقطع دکترا "مبانی انسان‌شناسی در شعر حافظ" بود. مهدوی هم‌اینک رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان و پیش از آن، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان، مشاور فرهنگی نماینده ولی فقیه در استان گیلان، فرماندار شهرستان سیاهکل و معاون فرمانداری شهرستان لاهیجان بوده است.
•••
• چندی پیش یکی از حافظ شناسان، ندای "حافظ بس است" را سر داد. آیا از نظرگاه شما، باید از حافظ عبور کرد و دوران او را تمام‌شده تلقی نمود؟
به رغم پاره‌ای از تلاش‌های خوب فکری در حافظ شناسی، نکته‌های بکر فراوانی وجود دارد که باید از جنبه‌های معنا‌شناختی، زیباشناختی و ... آن را از دلِ اندیشه‌های حافظی بیرون کشید. هنوز همه ظرفیت‌های فکری حافظ، تماماً اکتشاف و استخراج نشده است.
دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
بنده بر این اعتقادم که با گذر زمان و با بسط اندیشه‌های فلسفی و عرفانی، دیوان همایون حافظ تلألو بیشتری پیدا خواهد نمود؛ کمااین‌که تاکنون نیز چنین بوده است. البته رویکرد مکرر، یعنی تکراری و مندرس به حافظ شاید دیگر محلی از اعراب نداشته باشد و فرمان "بس" نیز حتماً به این مورد برمی‌گردد.



• آیا امروزه می‌توان بین گفتمان عرفانی و گفتمان روشنفکری که دو مقوله معارض محسوب می‌شوند، قائل به دیالوگ بود؟ اساساً چه وجه مشترکی بین غزلیات حافظ و روشنفکران جهان وجود دارد؟
سئوال خوبی مطرح نموده‌اید؛ سئوالی که حتی پاره‌ای از نخبگان اندیشه نیز به نحوی در چنگ آن گرفتارند. اساساً بنده هیچ تعارضی بین این دو گفتمان مورد اشاره‌تان نمی‌بینم. همین چند روز پیش نیز دکتر موسی غنی‌نژاد در گفت‌وگو با یکی از روزنامه‌ها، مدعی شد که نوعی بینونیت در اندیشه‌های پوپر و ابیات مولانا وجود دارد. ایشان هم در آن‌جا مطرح نمود که چگونه می‌توان بین داستان‌های مولوی که صدر و ذیل‌ آن با هم نامتجانس است و در واقع تناقض دارد، با اندیشه‌های منظم کارل پوپر به جمع‌بندی رسید.
بنده خاستگاه این دید و داوری را در عدم مفاهمه با عرفان و فلسفه می‌بینم. اولاً، بنده هیچ تناقضی از نظر منطقی بین اندیشه‌های بلند مولانا و حافظ نمی‌بینم. در واقع آن‌چه که ما در بدو امر ممکن است آن را تناقض بپنداریم، آن تناقض به معنی دقیق کلمه نیست، بلکه جنبه‌های زیباشناختی شعر در فرم و محتوا است. با این برداشت، به قول هراکلیتوس: "تناقض، توافق است و از چیزهای ناهماهنگ، زیباترین هماهنگی پدید می‌آید."
ترابط گفتمان عرفان و گفتمان فلسفه به گونه‌ای نیست که بتوان در یک مصاحبه محدود به بیان آن پرداخت؛ یک دهان خواهد به پهنای فلک. اریک فروم در کتاب ارزشمند خود ـ "هنر عشق ورزیدن" ـ عوامل و عناصر اساسی عشق را که می‌توان در آفاقی دیگر، بعضاً عناصر و عوامل روشنفکری دینی هم باشد، به چهار عنصر تقسیم می‌کند. این عناصر عبارتند از: دلسوزی، احساس مسئولیت، اقدام و دانایی. در واقع، روشنفکری دینی نمی‌تواند در برنامه و کارنامه کاری خود، عاری و خالی از این عناصر باشد. این‌ها مؤلفه‌های لاینفک روشنفکری دینی است. دقت شود البته مؤلفه‌های روشنفکری دینی، نه روشنفکری عرفی که البته آن داستان دیگری دارد. تحقیقاً فقدان هریک از این عناصر، تندیس روشنفکری دینی را در نهایت امر، تخدیش خواهد نمود. شفقت‌ورزی و مهرورزی به مردم روشنفکر دینی، صبغه الهی دارد. او مستغرق در رحمت بی‌پایان خداوند است و به قول مولوی:
حضرت پر رحمت است و پر کرم
عاشق او هم وجود است و عدم
در این وضعیت، روشنفکر دیگر به ورطه هولناک تقسیم خلق نمی‌لغزد. دیگر برای او، خودی و غیرخودی، شهروند درجه اول و شهروند درجه دوم، معنا و مصداق پیدا نمی‌نماید. احساس مسئولیت نیز "معظم مراد" روشنفکران دینی است. "کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیة" سخن و راهبرد رسول گرامی اسلام است و همین‌طور دانایی و اقدام، که گفت: " دست به کاری زنم تا غصه سرآید."
عرصه‌های فراوانی وجود دارد که سبب آن می‌شود تا ایستارهای بلند عرفان و شاعران بزرگ ما با پارادایم روشنفکری همگن و همگون واقع شود. در واقع کثیری از مؤلفه‌های روشنفکری دینی در اندیشه‌های حافظی وجود دارد. این یک نکته روشن و غیرقابل تردید است؛ به قول حافظ: "آن‌ها که منکرند بگو روبه‌رو کنند."

• اشعار حافظ از مجذوب و افسون‌کننده‌ترین اشعار برای ایرانیان است. سرّ عظمت و شکوه و راز محبوبیت حافظ چیست؟ آیا از ارزش‌های عینی است یا از عادت و یا این‌که حرمت و تقدّس ملی؟
حافظ طیف‌های مختلف زندگی را در محک تجربه و آزمون قرار داده است. می‌توان گفت که در واقع او عرصه‌های گوناگون زندگی را زیست نموده است؛ گفت: "این همه نقش می‌زنم در جهت رضای تو." به تعبیر هربرت مارکوزه، او در زندگی خود به هیچ وجه یک انسان تک‌ساحتی نبوده است و همین واقعیت شاید یکی از علل عمده مقبولیت و محبوبیت حافظ در بین ایرانیان بوده است. چرا این‌که همواره ایرانیان در فرهنگ خود با جموداندیشی و جزم‌گرایی مخالف بوده‌اند. البته سرّ عظمت حافظ و عوامل جاذبیت اشعار او را باید در بحث مستقلی پیگیری نمود. جنبه‌های مختلفی در آراء و آموزه‌های حافظی وجود دارد که قابل توجه است، اعمّ از اندیشه‌های حکمی، بن‌مایه‌های فکری، الهیات رند، مسائل اجتماعی و ده‌ها مسأله دیگر که به فرهنگ و تمدن ایرانی برمی‌گردد؛ "چون جمع شد معانی، گوی بیان توان زد." حافظ، آوانگارد زندگی متنوع است. در نگاه حافظانه، زندگی صلب و یکپارچه نیست.




• دنیای بی‌ حافظ را چگونه می‌بینید؟
من دنیا را با حافظ، بسی زیباتر از دنیای بدون حافظ می‌بینم. موج‌های حافظ است که حافظه ماست و در واقع اوست که زیبایی‌های دنیا را آن‌چنان که هست به ما می‌نمایاند.

• آیا می‌توان این نظر را در مورد شاعرانی دیگر، مانند فردوسی، مولانا، سعدی و ... نیز صادر نمود؟
تحقیقاً شاعران بزرگ، بزرگ‌اند. حکماً در بزرگیِ آنان قیلی نشاید. ما از مکتب هر شاعری، درس‌های بزرگی در مقولات کوچک و بزرگ می‌آموزیم. در واقع ما زمانی می‌توانیم حافظ را بشناسیم که شاعران بزرگ ماقبل و مابعد او را نیز بشناسیم. به تعبیر امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)، در مورد شاعران نمی‌توان ترجیحاً تنها یک شاعر را به صدر و قدر نشاند. شاعران "وارث آب و خرد و روشنی‌اند." این حضرات هریک در قلمروی مرکب سخن دوانیده است. هرچند حضرت حافظ درخشش خاصّ خود را دارد.
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

• آیا حافظ صوفی است یا عارف یا این‌که باید او را حکیم و فیلسوف بنامیم؟ و یا شاید او یک فرد عشرت‌طلب است که همه این مفاهیم را به سخریه می‌گیرد؟
ببینید، حافظ یک انسان قائم بالذات، جامع‌ الاطراف و به اصطلاح ذات‌ الابعاد است. در واقع هم عارف است و هم حکیم و هم یک منتقد اجتماعی. الهیات حافظ، الهیات رندانه است. اصولاً معنای رند، آزادی است. رند به کسی می‌گویند که "ز هرچه که رنگ تعلق بگیرد آزاد است" و هیچ قید و بندی نمی‌تواند او را در اسارت خود قرار دهد؛ "پای آزادی چه بندی چون ز جایی رفت رفت."
اساساً رندی در "نظام واژگانی"، رساترین کلمه است که می‌توان آن را با کلمه "روشنفکری" برابر نهاد. رند تقریباً مساوی و مساوق با روشنفکر است. با گل‌گشت در غزلیات حافظ می‌بینیم که او کثیری از نهادهای مقدس و اتوریته‌های موجود اجتماع را به نقد و چالش کشانیده است. پاره‌ای از شئونات و رفتارهای تقدیس و تبرک‌شده جامعه از حمله و هجمه حافظ در امان نمی‌ماند. هرچند رگه‌های این رویکرد و کلنجار در سنت عرفانی ما ـ چه در نظم و یا در نثر ـ در زمان پیش از روزگار حافظ نیز بوده است. اما مزیت و بلکه همه هنر حافظی در بسط و تنقیح این نقد و کرتیکال بوده است. از منظر پدیدارشناسی، از همان ابتدا که ابیات حافظ در آفاق پراکنده شد، دیدگاه‌های مختلف و گاه متضاد در مورد او پدید آمد. این نشان مردان بزرگ است که در نظرگاه مردم، نوعاً بین ایمان و الحاد قرار دارند.

• چرا برخی از اندیشمندان ما، مانند دکتر سیدجواد طباطبایی و یا سیداحمد کسروی، وجود مباحث عرفانی و طرح اشعار حافظ و مولانا را برای کشور ما مضر می‌دانند؟
در هر علم و معرفتی، ما باید حدود آن علم را به نیکی بشناسیم. "حدودشناسی" بیت‌الغزل هر علم و دانشی محسوب می‌شود. "متدولوژی" نیز جایگاه خاصی دارد که اهمیت آن کمتر از "ایدئولوژی" نیست. به قول مولانا، "هین روش بگزین ترک ریش کن." در واقع ما با "حدودشناسی" و "متدشناسی" از رهزن‌های فکری مصؤن می‌مانیم.
بنده درخصوص سیدجواد طباطبایی که از نخبگان نام‌بردار جامعه ماست، چیزی درخصوص حافظ ـ اثباتاً یا نفیاً ـ در خاطر ندارم. سیداحمد کسروی نیز آن‌چنان که در کتاب "ادبیات چیست" خود مطرح کرده است، آشنایی و شناختی با عرفان، عارفان و شاعران نداشته است. لذا به داوری‌های ناصواب و گاه نابخردانه‌ای پرداخته است.
ما به قول حکیم فردوسی، از هر "دانشی" به "رامشی" می‌رسیم. هیچ‌یک از مواریث علمی و فکری ما از روی عبث و هوس تأسیس نشده است. هریک برای کاری است. همان‌طور که گفتم، مهم این است که ما از روی دانش و آگاهی، مضامین و موازین آن را خوب بشناسیم تا بعد، از سرِ جهل و ناآگاهی به آفات اختلاط احکام آن دچار نگردیم. توجه داشته باشیم که "آفتی نَبْوَد بَتَر از ناشناخت."



• برای آشنایی نسل جوان با حافظ چه نکات و کتاب‌هایی را پیشنهاد می‌کنید؟
خوشبختانه کتاب‌های فراوانی در مورد حافظ وجود دارد. به دیگر سخن، حوزه حافظ پژوهی در کشور ما، حوزه فربه و گسترده‌ای است. دبیران ادبیات فارسی و استادان دانشگاه در این درس، نقش اول را دارند. ما اولین تأثیر علمی خودمان را در همان مدارس می‌گیریم. وقتی نوجوانان ما به این احساس و ادراک رسیدند که "حافظ، حافظه زمان ماست" و ذهن و زبان ما نیز به نوعی معطوف به آن، قطعاً با یک رویکرد جدی و یا یک مکانیزم خاص به حافظ اقبال نشان خواهند داد. مهم این است که ما در مبانی آموزشی خودمان، با ارائه طریق، این خودانگیختگی را در آن‌ها ایجاد کنیم. اما درخصوص کتب حافظی، بنده مطالعه همه آثار استاد بهاء‌الدین خرمشاهی را در این‌خصوص پیشنهاد می‌کنم.

• به عنوان آخرین پرسش بفرمایید که در روز گرامیداشت مقام حافظ، چه پیامی برای مردمان فرهنگ‌دوست سرزمین گیل و دیلم دارید؟
ما باید بزرگان این مرز و بوم را بشناسیم. با میراث فکری آنان آشنا شویم و با تفهم و همدلی با‌ آنان، بتوانیم بین سنت و تجدد به ترابط و تعامل لازم برسیم. عرفان، سامان‌ده زندگی و مرگ ماست. در واقع این شایسته کشور ما نیست که ما آن‌چه را که خود داریم، از دیگران تمنّا کنیم. به قول حافظ بزرگ:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
آن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

http://www.lahig.ir/pages/?cid=737

 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh

کلیه ی حقوق مربوط به مطالب این سایت نزد حافظ آرا - حافظ پژوهي محفوظ می باشد
boghcheh!: ترجمه شده توسط